قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2321
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، چون بساسيرى از جانب المستنصر باللّه ، آن تغافل و عدم التفات و از قبل طغرل بيگ آن قوّت و اقبال ملاحظه نمود ، مضطربوار با اهل و عيال خود از بغداد بيرون آمده به جانب واسط و بصره رفت و آن ولايت را در حوزهء تصرّف خود درآورده قصد اهواز نمود . چون والى اهواز ، هزار اسب بن دلكن بن مزيد ، خبر توجّه بساسيرى را شنيد كس پيش او فرستاده پيغام داد كه : غرض از توجّه تو به اين ديار چيست ؟ اگر غرض تسخير ولايت است ، تا هر سال مبلغى معيّن جهت تو بفرستم كه ما بين مهمّ به محاربه و مقاتله نرسد . بساسيرى در جواب او فرستاد كه : اگر خطبه و سكّه به نام المستنصر باللّه مىخوانيد من از سر شما مىگذرم ، و الّا به هيچوجه از شما نمىگذرم و آنچه با رئيس الرؤسا به فعل آوردم أقبح از آن « 1 » ، به فعل خواهم آورد . و چون قبل از آنكه جواب بساسيرى به هزار اسب رسد استمالتنامهاى از جانب طغرل بيگ به او رسيده بود كه از آنجا معلوم شد كه طغرل بيگ در همدان فتح نموده و همهء برادران را ، كه رايت مخالفت برافراخته بودند ، به سياست رسانيد ، هزار اسب به آن خبر ، قوّت گرفته چون جواب بساسيرى به او رسيد مطلقا ملتفت آن نشد و گفت : من خطبه و سكّه به نام المستنصر باللّه نمىخوانم و به تو نيز چيزى نمىدهم ، آنچه بر دست تو مىآيد تقصير مكن ، كه اينك گوى است و ميدان . چون اين خبر به بساسيرى رسيد ، دانست كه هزار اسب به امداد و قوّت طغرل بيگ مستظهر گشته اين نوع پيش مىآيد . ناچار بساسيرى عنان عزيمت از اهواز منعطف داشته به صوب واسط روانه گشت و در غرّهء ماه شعبان سال آينده به واسط درآمده از آنجا صدقة بن منصور بن حسين اسدى از وى جدا شده به هزار اسب پيوست . امّا حقيقت قضيّهء طغرل بيگ با برادرش ابراهيم و برادرزادههايش ، محمّد و احمد كه به اتّفاق ابراهيم با او مخالفت مىورزيدند ، بر اين منوال به فيصل رسيد كه چون طغرل بيگ از حوالى نصيبين با جمعى قليل از عقب ابراهيم ايغار نموده به حدود همدان رسيد ، ديد كه اكثر اتراك سلجوقيّه با ابراهيم متّفق شدهاند و او لشكر بسيار به هم رسانيده ؛ چنانچه بر طغرل بيگ ظاهر شد كه او را با اين جماعت قليل جنگ كردن با ابراهيم صرفه نيست . بنابراين طغرل بيگ از ايشان كناره گرفته به جانب رى رفت به قصد آنكه از برادرش داود چغرى بيگ ، كه حاكم خراسان بود و هميشه با غزنويّه در مقام محاربه و مجادله اشتغال داشت ، امداد خواسته دفع ابراهيم نمايد . اتّفاقا ، چون به رى رسيد مشخص شد كه داود فوت شده و البارسلان ، پسر بزرگش ، بر مسند حكومت به جاى او قرار گرفته است .
--> ( 1 ) . أقبح از آن : زشتتر از آن . - و .